وقتی عروسکمو برداشتم و خواستم یاد بچگیام بیفتم یهو باهاش بازیم گرفت. همون موقع یه پروانه از پنجره اومد تو اتاق . من دستای عروسکمو گرفتمو با اونها دست زدم و به جای عروسکم گفتم : " خوش اومدی پروانه " پروانه هم دور عروسکم چرخید و چرخید. لپ اونو بوسید و پرپرزنان از پنجره بیرون رفت. من عروسکمو بغل کردم. خیلی خوشحال بود.وقتی بوسیدمش بوی گل میداد.
برچسب:
نویسنده: غزل سامانی
تاريخ: دوشنبه
5 دی
1401 ساعت: 20:05